شاید اینجاست !
قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت ، جوهر از شیشه ی ذات ، کاغذ از صفحه ی دل ، نور از شمع حیات ، تا نویسم همه جا ، نام زیبای تو را .
درباره وبلاگ


در آن هنگام ،که می گردد نفس در سینه ها خاموش، نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد، نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را، نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند،
ولی ای دوست
اگر روزی رفیقی مهربان آمد، زتو پرسید فلانی کو...؟؟! بگو در سنگر ناکامی و حسرت ،بسی جان داد، ولی تا لحظه آخر چنین می گفت:
امید من م.....بود
........................
ما در این در..نه پی حشمت وجاه آمده ایم

از بــدِ حادثــــه اینجــــا به پنـــاه آمده ایم

آدرس ایمیل خود را وارد نمایید تا نوشته ها به ایمیلتان ارسال شود. پس از عضویت ایمیلی برایتان ارسال میگردد که باید آنرا تایید نمایید

هدیه بازدید:آخرین آهنگ سیاوش قمیشی و خداحافظی با دنیای خوانندگی
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم


یکشنبه 5 مهر 1388 :: نویسنده : نافذ
روزگار قدیم، پادشاهی زندگی می کرد که در سرزمین خود همه چیز داشت: جاه و مقام، مال و ثروت، تاج و تخت و همسر و فرزندان. تنها چیزی که نداشت خوشبختی بود و با این که پادشاه کشور بزرگی بود به هیچ وجه احساس خوشبختی نمی کرد.
 
پادشاه یکی از روزها تصمیم گرفت مأموران خود را به گوشه و کنار پایتخت بفرستد تا آدم خوشبختی را بیابند و با پرداخت پول، پیراهنش را برای پادشاه بیاورند تا پادشاه آن را بپوشد و احساس خوشبختی کند.
 
فرستادگان پادشاه همه جا را جستجو کردند و به هرکسی که رسیدند، از او پرسیدند:« آیا تو احساس خوشبختی می کنی؟»
 
جواب آنها « نه» بود، چون هیچ احساس خوشبختی نمی کرد.
نزدیک غروب وقتی مأموران به کاخ بر می گشتند، پیرمرد هیزم شکنی را دیدند که داشت غروب آفتاب را تماشا می کرد و لبخند می زد.
 
مأموران جلو رفتند و گفتند:« پیرمرد، تو که لبخند می زنی، آیا آدم خوشبختی هستی؟»
پیرمرد با هیجان و شعف گفت: « البته که من آدم خوشبختی هستم.»
فرستادگان پادشاه به او گفتند: « پس با ما بیا تا تو را به کاخ پادشاه ببریم.»
پیرمرد بلند شد و همراه آنها به راه افتاد. وقتی به کاخ رسیدند، پیرمرد بیرون در منتظر ماند تا پادشاه به او اجازه ورود بدهد.
 
فرستادگان پادشاه داخل کاخ رفتند و ماجرا را برایش بازگو کردند.
پادشاه از این که بالاخره آدم خوشبختی پیدا شده تا او بتواند پیراهنش را بپوشد، بسیار خوشحال شد. پس رو به مأموران کرد و گفت:« چرا معطل هستید؟ زود بروید و پیراهن آن پیرمرد را بیاورید تا برتن کنم.»
 
مأموران قدری سکوت کردند و بعد گفتند: « قربان، آخر این پیرمرد هیزم شکن آن قدر فقیر است که پیراهنی برتن ندارد!! »




نوع مطلب : داستانکهای زیبا، 
برچسب ها : داستان، داستان زیبا، داستانهای زیبا، داستان های زیبا، داستانك،
شما هم به این پست امتیاز دهید

http://up.iranblog.com/Files2/3efd2e7e6c1d47668006.gifیادگاری های اهل قلم



صفحات پربازدید
تست صفحه * 10 * آهنگ تبریک * آهنگ همه چی آرومه * دوستتت میدارم * قاصدک * تست * آهنگ بسیار زببای خونه * دانلود آهنگ زیبای خدایا منو به عشقم برسون * آهنگ شاهکار بینش پژوه -کنارم بخواب ... * آهنگ ستاره از آلبوم کما2 حمید عسگری * آهنگ عشق تو از بابک رهنما * آهنگ زندگی باتو بهتره * آهنگ زیبای سلام ستار * عضویت در خبرنامه * تبدیل تاریخ شمسی * ترافیک آنلاین تهران * ثبت نام کربلا * بهترین کارت تبریک ها * تصاویر ماهواره ای هوا * آپلود رایگان عکس * ثبت نام اهدا عضو * شکلک های یاهو * پخش رادیو سراسری * پخش زنده شبکه قرآن * پخش زنده شبکه آموزش * پخش زنده شبکه تهران * پخش زنده شبکه خبر * پخش زنده جام جم1 * پخش زنده جام جم2 * پخش زنده جام جم 3 * پخش زنده رادیو جوان * پخش زنده حرم امام رضا * پخش زنده شبکه یک * پخش زنده شبکه دوم * پخش زنده شبکه سوم * پخش زنده شبکه چهارم * گوگل ارت * 
ابر برچسب نصف جهان
آمار وبلاگ
    کل بازدید :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
همدلی از همزبونی بهتره

سایت بهاربیست

قالب وبلاگ

 
 
 

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic