شاید اینجاست !
قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت ، جوهر از شیشه ی ذات ، کاغذ از صفحه ی دل ، نور از شمع حیات ، تا نویسم همه جا ، نام زیبای تو را .
درباره وبلاگ


در آن هنگام ،که می گردد نفس در سینه ها خاموش، نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد، نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را، نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند،
ولی ای دوست
اگر روزی رفیقی مهربان آمد، زتو پرسید فلانی کو...؟؟! بگو در سنگر ناکامی و حسرت ،بسی جان داد، ولی تا لحظه آخر چنین می گفت:
امید من م.....بود
........................
ما در این در..نه پی حشمت وجاه آمده ایم

از بــدِ حادثــــه اینجــــا به پنـــاه آمده ایم

آدرس ایمیل خود را وارد نمایید تا نوشته ها به ایمیلتان ارسال شود. پس از عضویت ایمیلی برایتان ارسال میگردد که باید آنرا تایید نمایید

هدیه بازدید:آخرین آهنگ سیاوش قمیشی و خداحافظی با دنیای خوانندگی
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم


یکشنبه 8 آذر 1388 :: نویسنده : نافذ
دو فرشته مسافر برای گذراندن شب در خانه یک ثروتمند فرود آمدند. این خانواده رفتار مناسبی نداشتند و دو فرشته را به اتاق مجلل مهمانانشان راه ندادند، بلکه زیر زمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند. فرشته پیرتر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. وقتی فرشته جوان تر از او پرسید چرا چنین کاری کردی؟ او پاسخ داد: جوان«همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند.»
شب بعد این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذای مختصری که آنها داشتند، زن و مرد فقیر تخت خود را برای استراحت در اختیار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد فرشتگان زن و مرد فقیر را در حالیکه گریه می کردند دیدند. گاو آن دو که شیرش تنها وسیله امرار معاششان بود، در مزرعه مرده بود .
فرشته جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید: چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ آن خانواده اولی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی، اما این خانواده دارایی اندکی داشتند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد.
فرشته پیرتر پاسخ داد: وقتی در زیرزمین آن خانواده ثروتمند بودیم، دیدم در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد. از آنجا که آنها بسیار بددل و حریص بودند، شکاف را بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم. دیشب وقتی در رختخواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم، فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمده بود و من به جایش آن گاو را به او دادم. جوان!!! همانطور که گفتم: «همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند.»
و ما گاهی اوقات خیلی دیر به این نکته پی می بریم.




نوع مطلب : داستانکهای زیبا، 
برچسب ها : داستان، فرشته، نگاه نو،
شما هم به این پست امتیاز دهید

http://up.iranblog.com/Files2/3efd2e7e6c1d47668006.gifیادگاری های اهل قلم



( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
صفحات پربازدید
تست صفحه * 10 * آهنگ تبریک * آهنگ همه چی آرومه * دوستتت میدارم * قاصدک * تست * آهنگ بسیار زببای خونه * دانلود آهنگ زیبای خدایا منو به عشقم برسون * آهنگ شاهکار بینش پژوه -کنارم بخواب ... * آهنگ ستاره از آلبوم کما2 حمید عسگری * آهنگ عشق تو از بابک رهنما * آهنگ زندگی باتو بهتره * آهنگ زیبای سلام ستار * عضویت در خبرنامه * تبدیل تاریخ شمسی * ترافیک آنلاین تهران * ثبت نام کربلا * بهترین کارت تبریک ها * تصاویر ماهواره ای هوا * آپلود رایگان عکس * ثبت نام اهدا عضو * شکلک های یاهو * پخش رادیو سراسری * پخش زنده شبکه قرآن * پخش زنده شبکه آموزش * پخش زنده شبکه تهران * پخش زنده شبکه خبر * پخش زنده جام جم1 * پخش زنده جام جم2 * پخش زنده جام جم 3 * پخش زنده رادیو جوان * پخش زنده حرم امام رضا * پخش زنده شبکه یک * پخش زنده شبکه دوم * پخش زنده شبکه سوم * پخش زنده شبکه چهارم * گوگل ارت * 
ابر برچسب نصف جهان
آمار وبلاگ
    کل بازدید :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
همدلی از همزبونی بهتره

سایت بهاربیست

قالب وبلاگ

 
 
 

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic