شاید اینجاست !
قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت ، جوهر از شیشه ی ذات ، کاغذ از صفحه ی دل ، نور از شمع حیات ، تا نویسم همه جا ، نام زیبای تو را .
درباره وبلاگ


در آن هنگام ،که می گردد نفس در سینه ها خاموش، نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد، نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را، نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند،
ولی ای دوست
اگر روزی رفیقی مهربان آمد، زتو پرسید فلانی کو...؟؟! بگو در سنگر ناکامی و حسرت ،بسی جان داد، ولی تا لحظه آخر چنین می گفت:
امید من م.....بود
........................
ما در این در..نه پی حشمت وجاه آمده ایم

از بــدِ حادثــــه اینجــــا به پنـــاه آمده ایم

آدرس ایمیل خود را وارد نمایید تا نوشته ها به ایمیلتان ارسال شود. پس از عضویت ایمیلی برایتان ارسال میگردد که باید آنرا تایید نمایید

هدیه بازدید:آخرین آهنگ سیاوش قمیشی و خداحافظی با دنیای خوانندگی
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم


سه شنبه 23 تیر 1388 :: نویسنده : نافذ
 بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا كرد. روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود.


بانوى خردمند كیفش را باز كرد تا در غذایش با مسافر شریك شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در كیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست كه آن سنگ را به او بدهد.


زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا كند.


بالاخره هنگامى كه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فكر كردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید كه چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!»





نوع مطلب : داستانکهای زیبا، 
برچسب ها :
شما هم به این پست امتیاز دهید

http://up.iranblog.com/Files2/3efd2e7e6c1d47668006.gifیادگاری های اهل قلم



( کل صفحات : 13 )    ...   8   9   10   11   12   13   
صفحات پربازدید
تست صفحه * 10 * آهنگ تبریک * آهنگ همه چی آرومه * دوستتت میدارم * قاصدک * تست * آهنگ بسیار زببای خونه * دانلود آهنگ زیبای خدایا منو به عشقم برسون * آهنگ شاهکار بینش پژوه -کنارم بخواب ... * آهنگ ستاره از آلبوم کما2 حمید عسگری * آهنگ عشق تو از بابک رهنما * آهنگ زندگی باتو بهتره * آهنگ زیبای سلام ستار * عضویت در خبرنامه * تبدیل تاریخ شمسی * ترافیک آنلاین تهران * ثبت نام کربلا * بهترین کارت تبریک ها * تصاویر ماهواره ای هوا * آپلود رایگان عکس * ثبت نام اهدا عضو * شکلک های یاهو * پخش رادیو سراسری * پخش زنده شبکه قرآن * پخش زنده شبکه آموزش * پخش زنده شبکه تهران * پخش زنده شبکه خبر * پخش زنده جام جم1 * پخش زنده جام جم2 * پخش زنده جام جم 3 * پخش زنده رادیو جوان * پخش زنده حرم امام رضا * پخش زنده شبکه یک * پخش زنده شبکه دوم * پخش زنده شبکه سوم * پخش زنده شبکه چهارم * گوگل ارت * 
ابر برچسب نصف جهان
آمار وبلاگ
    کل بازدید :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
همدلی از همزبونی بهتره

سایت بهاربیست

قالب وبلاگ

 
 
 

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات